دلم تنگه براي گريه كردن...

كجاست مادر كجاست گهواره ي من؟

همون گهواره اي كه خاطرم نيست

همون امنيت حقيقي و راست

همون جايي كه شاهزاده ي قصه

هميشه دختر فقير رو مي خواست...

همون شهري كه قد خود من بود

از اين دنيا ولي خيلي بزرگتر

نه ترس سايه بود نه وحشت باد

نه من گم مي شدم نه يه كبوتر

دلم تنگه برای گریه کردن

کجاست مادر کجاست گهواره ی من

نگو بزرگ شدم

نگو كه تلخه!!

نگو گريه ديگه به من نمياد

بيا منو ببر نوازشم كن

دلم اغوش بي دغدغه مي خواد!!

تو اين بستر پاييزيه مسموم

كه هر چي نفس سبزه     بريده!

نمي دونه كسي چه سخته موندن

مثل برگ روي شاخه ي تكيده!

دلم تنگه براي گريه كردن

كجاست مادر كجاست گهواره ي من؟

ببين شكوفه ي دلبستگي هام

چقدر اسون تو ذهن باد مي ميره

كجاست اون دست نوراني و معجز

بگو بياد و دستمو بگيره

كجاست مريم ناجي

مريم پاك

چرا به ياد اين شكسته تن نيست

تو رگبار هراس و بي پناهي

چرا دامن سبزش چتر من نيست

دلم تنگه براي گريه كردن

كجاست مادر كجاست گهواره ي من


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت