
گفتی غزل بگو !چه بگویم ؟مجال کو؟
شیرین من برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل ولی...
گیرم هوای پر زدنم هست بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را ...
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
ان برگ های سبز سر اغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو؟

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت
سلام حرف نزن اعصاب ندارم از دست این بلاگفا دو ساعت نوشتم پاک شد
ولی دوباره می نویسم که روش کم شه.![]()
خب قضیه از این قراره که چند وقت پیش رفتم تو سایتwww.modidi.ir دیدم یه لینک گذاشته واسه دانلود یه تیکه ی کوتاه از فیلم "همیشه پای یک زن در میان است"
.وقتی اون رو دیدم کلی ذوقیدم
.اما یهو یادم اومد که اینتنرنت قزمیته و نمی شه دانلود کرد!
!! تازه داشتم غزا می گرفتم که یادم افتاد یه نفر هست که مثل همیشه می تونه به دادم برسه
.چون idslداره میتونه واسم دانلود کنه .بعدش طبق معمول با کمال پررویی لینک رو واسش فرستادم و گفتم که بی زحمت دانلود کنین
.یه بار بهم گفت هرهچی می خوای دانلود کنی بهم بگو واست دانلود می کنم من هم که از خدا خواسته گیر دادم تا حالا هم ولش نکردم
تا حالا چند تا چیز واسم دانلود کرده.![]()
به خدا پررو نیستم هااااااااا
اخه خب نمی تونم که خودم دانلود کنم.یه قرن طول مکشه...
.
خلاصـــــــه . دانلود شد و به دستم رسید ولی چشمتون روز بد نبینه باز نمیشه
.یعنی فقط صداش میاد تصویر نداره.
(مثل رادیو
) گفته بودم که از بس خوش شانسم بهم می گن شانسعلی
. حالا قراره امید جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پسوندش رو واسم عوض کنه
.ایشالله که درست شه
(الهی من براش غش
).
راستی اگه شما هم خواستین دانلود کنین به همون سایتی که گفتم مراجعه کنین ولی بعید می دونم باشه چون چند وقت پیش دانلود کردم
.(یعنی دانلود کرده
)
چون به سوالم جواب ندادین
دوباره می پرسم:![]()
کسی درباره ی سی دی های پاورچین که سروش منتشر کرده بود چیزی می دونه
.
در مورد تعداد سی دی هاش یا اینکه سانسور شده هست یا نه اگه می دونین بگین لطفا...
واسم دعا کنین
فردا امتحان دیفرانسیل داریم قراره یه صفر دیگه بگیرم
.هیشکی مث من نمی تونه صفر بگیره....![]()
این هم عکسای امروز می دونم که تکراریه.



راستی یه تیکه اش هم صدای رضا کیانیان میاد
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 14:16 موضوع | لینک ثابت
سلام .
وای چقدر سرم شلوغ شده
.تا دیروز فقط یه سر به وب خودم می زدم و نظر ها رو می خوندم .یه سر هم به وبلاگ شراره جون می زدم که اپش رو بخونم
.ولی حالا دو تا وبلاگ دیگه هم اضافه شدن که عکس های مهران مدیری رو می ذارن اون هم ۴ ساعت طول می کشه باز شه
.فکرکنم باید کنکور رو بی خیال شم . اخرش هم رشته ی مهران مدیری شناسی قبول می شم
. باور کنین اگه یه همچین رشته ای وجود داشت من رتبه ی یک رو می اوردم
.
حالا بذارین از خنگ بازی خودم واستون تعریف کنم
. چند وقت بود که هیچ کس واسم نظر نمی ذاشت
. باور کنین روزی ۵-۶ بار میومدم چک کنم ولی نخیر خبری نبود!
!! فکر کردم همه با من قهر کردین
. منتهی هر چی فکر می کردم دلیلش رو یادم نمیومد
. دیگه شدیدا اعصابم خورد شده بود
.تو وبلاگ بقیه هم که نظر میدادم کسی جوابم رو نمیداد
.احساس می کردم هیچکس منو نمی بینه
؟؟!! می گفتم نکنه مردم و تبدیل به روح شدم
.تا اینکه دیروز که وبلاگم رو باز کردم دیدم پایینش جا واسه نظر دادن نیست
!!!! گفتم :"خدا توبه"(به قول طغرل![]()
) بعد فهمیدم که نه کسی باهام قهر بوده نه من تبدیل به روح شده بودم
.بلکه بلاگفا طبق معمول قاط زده بوده
. امروز که اومدم دیدم واسه پست قبلیم ۵ تا نظر گذاشتین اینقدر ذوق کردم![]()
.
راستی شماها باورتون میشه اون نظر رو اقای مدیری تو وبلاگ شراره گذاشته باشه
؟؟؟؟ من که باورم نمی شه
.مهران مدیری و اینترنت
؟؟؟!!!! اصلا اینا هیچی. حالا من با این شاخ هایی که رو سرم سبز شده چیکار کنم
؟؟ فقط وبلاگ شراره رو خونده یا .... . نه
. خدا نکنه
. اگه یه روزی وبلاگ منو بخونه و نظر بده من از شدت ذوق همین پای کامپیوتر جنازه میشم
. باور کنین. یادتونه یه بار گفتم اگه مهران مدیری این وبلاگ هایی رو که در مورد خودش می نویسن بخونه چه حسی بهش دست میده.حالا فکر کنین این اتفاق افتاده!!!
!
حالا از اینها بگذریم .یه چیز جالب کشف کردم .
گفته بودم که اینجا داره پاورجین میده ولی نه هر شب یه روز های خاصی تو هفته.باورتون نمیشه اگه بگم روزهایی که شبش پاورچین داره من بیشتر از بقیه ی روز ها درس می خونم!!! اصلا هر چی می خونم خسته نمی شم
!!! حالا بر عکس روز ها یی که نشون نمی ده . از صبحش اعصابم خورده.
به نظر من پاورچین بهترین کار اقای مدیری بود
. فکرکنم هیچ وقت دیگه تکرار نشه. الان که دارم می بینم و با کارهای جدید ش مقایسه میکنم واقعا شاهکاره

. خیلی قشنگه.

یه چیز جالب دیگه
. بابای من از تلوزیون فقط اخبارش رو می بینه و صحبت ها ی الهی قمشه ای رو گوش میده .با کاروان شعر و موسیقی هم میبینه
.چند وقت پیش داشتم از سر ناچاری چارخونه میدیدم که بابام اومد بالا سرم وایساد
. گفت این چیه ؟گفتم چارخونه؟؟ گفت :" این نه؟مهران مدیری نمیده؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
" اون لحظه واقعا فهمیدم که همه به نفس بودن مهران مدیری و برنامه هاش پی بردن
. حتی بابای من!!! ![]()
خب دیگه برم بخوابم
.
این عکس هم می دونم که تکراریه و همتون تو وبلاگ اتنا دیدین ولی چون جالبه می ذارم (البته با اجازه
)

![]()
نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 14:6 موضوع | لینک ثابت
دلم براي باغچه مي سوزد
كسي به فكر گلها نيست كسي به فكر ماهيها نيست
كسي نمي خواهد باور كند كه باغچه دارد مي ميرد
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي ميشود
و حس باغچه انگار
چيزي مجرد است كه در انزواي باغچه پوسيده است.
حياط خانه ي ما تنهاست
حياط خانه ي ما در انتظار بارش يك ابر ناشناس
خميازه مي كشد و حوض خانه ي ما خالي است...
حياط خانه ي ما تنهاست
پدر مي گويد:( از من گذشته است
من بار خود را بردم وكار خود را كردم)
و در اتاقش از صبح تا غروب
يا شاهنامه مي خواند يا ناسخ التواريخ
پدر به مادر مي گويد:
(لعنت به هر چه ماهي و هر چه مرغ
وقتي كه من بميرم چه فرقي مي كند كه باغچه باشد يا نباشد...براي من حقوق تقاعد كافيست.)
مادرم تمام زندگي اش سجاده ايست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادرم هميشه در ته هر چيزي
دنبال جاي پاي معصيتي مي گردد
و فكر مي كند كه باغچه را كفر يك گياه آلوده كرده است!!
مادر تمام روز دعا مي خواند
مادر گناهكار طبيعي است
و فوت مي كند به تمام گلها
و فوت مي كند به تمام ماهي هاو فوت ميكند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششي كه نازل خواهد شد....
حياط خانه ي ما تنهاست
حياط خانه ي ما تنهاست ...
و حياط خانه ي ما گيج است.
من از زماني كه قلب خود را گم كرده است مي ترسم
من از تصور بيهوده گي اين همه دست
و از تجسم بيگانگي اين همه صورت مي ترسم...
و فكر مي كنم كه باغچه را ميشود به بيمارستان برد
وقلب باغچه ورم كرده است در زير آفتاب
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي ميشود.
فروغ فرخزاد
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت
سلام يه خبر دسته اول .چشام ضعيف شده . ديروز عينك ها ي سميه رو ديدم ياد بچگي هام افتادم كه عشق عينك بودم و با عينك اينو اون قيافه مي گرفتم ديگه نميدونم چي بنويسم . حالا هي بگو چرا اپ نمي كني !! (ببخشيد كي گفته چرا اپ نمي كني ؟ باز خودتو تحويل گرفتي شرمنده دفترم پايينه حوصله ندارم بيارم.![]()
![]()
.گفتم به ياد قديما دوباره عينك بزنم ببينم باز هم حال ميده يا نه
.جاتون خالي زدم ديدم اي وووووووووووووووووو همه چي يهو رنگش عوض شد
.دوزاريم افتاد كه چشمونم ضعيف شده .
مشكل مي دوني چيه ؟اينه كه هيچ عينكي به من نمياد عينك هر كي رو ميزنم مثل قورباغه ميشم
!!! البته هنوز خيلي چشام ضعيف نشده ميشه بي عينك سر كرد
. خب عينك دوست ندارم
.(اينها همه از نشونه هاي زياد درس خوندنه ها!
!!!) چه خودم رو دلداري ميدم
. چه كنم ديگه دلم خوشه.امروز مثلا پنجشنبه ست .واسمون تعطيل كردن بتمرگيم درس بخونيم خير سرمون
من اومدم اينجا دارم وب مي نويسم
!! همينجوري پيش برم علي اباد كتول هم قبول نميشم
.چيكار كنم خب
. همه ي درسايي كه بدم مياد رو نمي خونم مي ذارم اخر هفته . اخر هفته هم حوصله ام نميگيره بخونم
.مثلا عربي (اون هم از نوع معلوم مجهول
) زبان فارسي
.. .. هي روزگار . جووني كجايي كه يادت به خير(
)!!!!
؟!) خداييش چيزي به ذهن مباركم نمي رسه .الان هم كه خبر عينكي شدنم رو خدمتتون عرض كردم خبر مهم ديگه اي ندارم. وايستا بينم يه شعري چيزي دارم بنويسم.. .. ..
بای .
نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

می خوام چیزایی رو که دوست دارم و یا دوست ندارم توی این وبلاگ بنویسم
و در مورد همه چی نظر بدم ببینم کی باهام موافقه کی مخالف
مخالف ها که هیچی موافقها دستها شون رو ببرن بالا......
اگه به نوشته هاي قبلي مراجعه مي كنين بايد ببخشيد كه زشته. چون قالب وبلاگ رو مدام عوض مي كنم رنگ نوشته ها با زمينه ي وبلاگ نمي خونه و بي ريخت مي شه . به خدا بي سليقه نيستم
:(
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY