۰۰۰
۰۰۰
به باز آمدنت چنان دلخوشم
كه طفلي به صبح عيد پرستويي به ظهر بهار
و من به ديدن تو
چنان در آينه ات مشغولم
كه جهان از كنارم ميگذرد
بي آنكه سر برگردانم
در فصلهاي خونين هم
مي توان عاشق بود
به قمريان عاشق حسد مي ورزم
دانه بر ميچينند
و به ستاره و باران كه بر نيمرخ مهتابي ات بوسه ميزنند
و به گلي كه با اشاره تو ميشكفد
در فصلهاي خونين هم
مي توان عاشق بود
مگر از راه دررسي
مگر از شكوفه سر برزني
مگر از آفتاب به درآيي
و گرنه روز تابوتي است بر شانه هاي ابر
كه مارا به افقهاي نا پيدا مي سپارد
و عشق آهوي محتضري است
كه سر بر شانه هاي باران مي گذارد
بيا!
با اندامي از آتش بيا !
و جلوه اي از آذرخش
هيهات
من كجا باز بينمت اي ستاره روشن
كه بي تو
تا شبگير پير مي شوم
چندان كه بازآيي
ستاره ها همه عاشق ميشوند
و جواني در باران از راه ميرسد
![]()

![]()
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت
چند نفر نظر نوشته بودین و خواسته بودین که من ایدی مو بدم. این کار رو می کنم ولی همون طوری که قبلا گفتم اهل چتیدن و اف گذاشتن نیستم .چون یاهو خیلی کند باز میشه و من هم که میدونین اعصـــــــــــــــــــــــاب ندارم.
در ضمن به اونهایی که ایدی مو دادم هم باید بگم هیچ کدوم از اف های که گذاشتین رو نخوندم
.اگه میخواین چیزی بگین همینجا بگین لطفا
. اینقدر نرید رو اعصاب من
.مرسی.![]()
نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
سلام
الان ساعت ۱۲نصف شبه .همه دارن فیلم میبینن منهم از سر بیکاری اومدم اینجا.![]()
حالا یه خبر مینوسم واسه اونهایی که هم اهل بازی کامپیوتری هستن هم طرفدار مهران مدیری
(البته این مطلب ها رو خودم ننوشته م از یه جا کپی کردم):
تعجب نکنید
این بازی ساخته شده !
بازی (( برره ؛ شهر گمشده)) کاری از کشور خودمونه
در این بازی کیانوش ، دکتر جکول ، سالار خان ، سحر ناز ، لیلون ،نظام ، طغرل ، پاچه خوار وشادونه حضور دارند
البته دنبال شیر فرهاد نگردید ! شیر فرهاد حضور چندانی در این بازی ندارد
داستان بازی از این قرار است که شخصیتی فرضی ( به نام امید ) در این بازی حضور دارد
اقتصاد برره به سبب غنی سازی نخود ! جان میگیرد و تیمور خان ( تیمور لنگ ) به سبب چشمداشت به این اقتصاد به برره حمله میکند و پدر ومادر امید را زندانی میکند .
بازی از پنج مرحله تشکیل شده که مراحل جالبی به شمار میرود
جالب است بدانید آب رودخانه ی برره آلوده شده و اهالی برره از این آب مینوشند و چیزی شبیه زامبی ها ( همان موجودات عجیب در فیلم رزیدنت اویل) میشوند . که شما وظیفه دارید با پرتاب نخود ! بوسیله اسلحه آنها را معالجه کنید و در عین حال پدر و مادر امید را هم پیدا کنید و از دست تیمور نجات دهید
کار گرافیکی این بازی به نسبت سایر بازی های ایرانی بسیار بهتر ارزیابی شده و همه ی منتقدان را راضی کرده است. حتی عکسها و تصاویر موجود در بازی هم ، قبلا به صورت مستند عکسبرداری شده و در محیط مجازی به شکل جالب و قابل قبولی شبیه سازی شده ( محیط هایی مثل رستوران برره ، خانه ی سالار خان . و . . . )

در ادامه باید بگم که:
این کار دارای صدا گذاری قوی نیز هست البته نکته ی مهم این که صدای اصلی خود بازیگران نیست. بلکه صدایی دوبله شده ست که البته تا 80% نزدیک به صدای اصلی بازیگرها می باشد.
متاسفانه در بعضی قسمتها ، جنبه های منفی شخصیت ها حذف شده
مثلا دیگه طغرل ((شمپت)) ، ((کته کله)) و .. به کار نمیبرد
یا مثلا از خشونتهای سحر ناز خبری نیست. با این حال یکی از طراحان این بازی ، که ایده پرداز آن هم بوده - نادر لطفی - گفته تمام تلاششان را کرده اند تا با پاستوریزه شدن شخصیت ها و کارهایشان از این جذابیت ها کاسته نشود
بازی دارای 5 مرحله است :
1: در جست و جوی تیمور خان
2: پیدا کردن 5 گیاه برای تهیه ی یک نوع معجون
3: مبارزه با زامبی ها ( که بیشتر جنبه ی کمک در جهت مداوای انها سات تا از بین بردنشان)
4:مسابقه ی الاغ سواری
5: مبارزه با راهزنان و تیمور خان
انتقاد اصلی که به این بازی وارد است کمبود میزان نخود (!) ( همان مهمات اسلحه ) می باشد این که در بعضی مواقع خیلی سریع Game over میشوید
زمان عرضه ی این بازی به بازار ، به زودی اعلام شده . اما فکر نکنید که این به زودی از اون به زودی هاست ! بهتره بدونید پلان بازرگانیش هم آماده ی پخشه.
بر آورد شده در طی دوره ای 3 ماهه ، 200 هزار نسخه از این مجموع به فروش برسه
پناه برخدا
به حق چیزای ندیده و نشنیده
.
نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت
سلام بروبچز
ساعت 5/10 ظهر بيده .حالم زياد خوب نبيده . ديروز درس نوخوندم(بلدين بخونين كه ؟برره ايه. navakhoondam"i") خلاصه واسه همين دپرس بيدم.هي روزگار.فردا ازمون دارم .وليكن اعصاب ندارم .از جناب مديري و برنامه ي نود شبي كه خبري نيست . سيامك انصاري هم كه ديگه به پيام هام جواب نمي ده.تو كلوب هم كه خبري نيست . عموم ميگه وبلاگت خيلي غم و غصه داره .ميگه بشر تو سن تو بايد شاد باشه .راست ميگه؟؟ .وبم غزاييه؟؟كجاش عزاييه من كه همش دارم ميگم مي خندم . بجزالان البته.الان هم زياد اعصابم خورد نيستاااااااااااااااااا.يه خورده پياز داغش رو زياد كردم.
من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه
)اين تيكه شو حاليم نمي شه(
من ديگه بسه برام تحمل اينهمه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
تعجب نكنين بابا .رضا صادقي دارم گوش مي دم جو گير شدم .ولي اونقدرها هم كه اين شعره مي گه حالم خراب نيست .
قربونت ورم خدا چقدر غريب بيدي رو زمين اره دنيا ما نوخواستيم .......(نمي دونم چي چي رو نبين)
ها ايييي دنيا وايسا وخوام پياده وشم نوخوام دربه در پيچو خم اين جاده وشم حالا چه وكنم صبر وكن وخوام پياده وشم...
(يكي پيدا نميشه بگه مريضي وقتي دستت كنده با اهنگ مسابقه ميذاري كه اينجوري گند بزني به اهنگ مردم)
خب ديگه تا بيشتر از اين به من به خاطر چرت و پرت هاي وبم فحش ندادين برم .ببخشيد كه وقت گذاشتين اينها روخوندين .
راستي شراره جون يه سوال بپرسم؟؟؟ در مورد سيامك انصاري چيزي نمي دوني؟؟بد اخلاقه؟؟اخه تو مطلب هاي وبلاگت گفتي اگه بفهمه دارم ازش فيلم ميگيرم من و ميندازه بيرون و از اين چيزا .الان دقيق يادم نيست چي گفته بودي.اگه ميدوني يه ذره بگو ماهم بدونيم .
زهره جون فكر كنم مهران مديري با اينكه درس زيست شناسي رو دوست داشته ولي تو دبيرستان رشته اش انساني بوده. تو زندگينامه اش خوندم. ديگهچي ميخواستم بگم؟؟اهان . من فقط ازمون هاي قلم چي رو شركت كردم.
خب ديگه فعلا باي...
نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت


حتما می گین این عکسا چه ربطی داره به ما خب باید بگم ربط خاصی نداره اصلا دوست دارم عکس های بی ربط بذارم چیکار دارین؟؟؟![]()
نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 21:46 موضوع | لینک ثابت
راستش این چیزایی که می خوام بنویسم هیچ ربطی به مهران مدیری نداره فقط به خاطر اینکه جلوی شراره کم نیارم این عنوان رو گذاشتم
.
راستش قضیه اینه که پارسال تو مدرسه بهمون یه برگه دادن که توش نوشته بود حضور هنرمندان مجموعه ی باغ مظفر و شبهای برره در سالن هلال احمر درتاریخ فلان و روز فلان و ...![]()
خلاصه بروبچز کلاس کلی ذوق کرده بودن فکر کردن الان مهران مدیری قراره واسشون پاشه بیاد
.
خبر نداشتن که اون تو تهران هم به زور میره تو برنامه ها و سالن ها و اینجور جاها چه برسه به اینکه ۳ ساعت راه رو بکوبه بیاد اینجا
. من مطمئن بودم که نمیاد ولی گفتم دیگه دست کم بابای نازی یا مثلا نظام دوو برره یا چه می دونم حیف نون رو میارن
. واسه همین به مامان اینها گفتم بریم اونجا ببینیم چه خبره .ولی اونها گفتن برو بابا دلت خوشه .خلاصه من هم بی خیال شدم و نرفتم . ![]()
تا اینکه فردای اون روز رفتم مدرسه و از چند تا از بچه ها که دیشب رفته بودن پرسیدم کیا رو اورده بودن ؟![]()
اگه تونستین حدس بزنین کیا اومده بودن ؟؟؟؟
خدایش اگه تونستین بگین؟؟!!!!![]()
حیف نون؟؟؟؟
..... نه بابا برو بالاتر![]()
کامران مظفر زرگنده؟؟؟؟.
.... نه بابا بالاتر![]()
مهران مدیری؟؟؟!!!!.![]()
..... نه نه برو بالاتر![]()
نمی دونین؟؟؟
اگه بگم از ذوق سکته می کنین...![]()
بگم؟؟؟؟![]()
گفتم هاااااااااااااااااااااااااااا !!!![]()
بگم؟؟؟؟![]()
دکتر جکول و پسته خانوم ....![]()
![]()
.هه هه هه هه سحر داره از اینکه اون شب نرفته و اونها رو از نزدیک ندیده و فرصت امضا گرفتن از این دو تا هنرمنده حرفه ای رو از دست داده گریه می کنه .خداییش شانس بزرگی رو از دست دادم هنوز هم افسوس می خورم
.
حالا وقتی نظر میدین بپرسین مهران کجای این قضیه بود که نوشتی من و مهران.تو رو خدا بپرسین و اللا عذاب وجدان می گیرم هاااااااااااا .اگه هم نپرسین بازم من همینجا جواب میدم
این عنوان رو گذاشتم که شما کنجکاو شین بخونین .(سرتون رو گول مالیدم
) .
خب دیگه از من به شما نصیحت . اگه یه وقت مدرسه تون از این چیزا بهتون دادن بی تفاوت از کنارش رد نشین .ممکنه یه کسی رو بیارن که تو خواب هم نمی دیدین یه روز ببینینش. اونوقته که مثل من پشیمون می شین ولی دیگه فایده نداره آبی که رفته دیگه به جوب بر نمی گرده.
حالا خوبه این دو تا رو اورده بودن. اگه منیژک رو میاوردن که من از شدت پشیمونی می ترکیدم
.
خب دیگه بریم بخوابیم که کله ی سحر باید بریم مردسه
.
نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت

به نظرتون چاق نشده این هم خبر هایاین عکس واسه هر کس می خواد بدونه از کجا اوردم
خبرگزاری فارس: «مهران مدیری» در فیلم «دایره زنگی» كه به كارگردانی پریسا بختآور و تهیهكنندگی سید جمال ساداتیان، تا چند روز دیگر طبق برنامه به نیمه خواهد رسید، نقشی متفاوت را ایفا كرده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، غالب بازیگران این پروژه طی این مدت در لوكیشنهای مختلف و نقاط متفاوت شهر جلوی دوربین مرتضی پورصمدی رفتهاند.
بنا بر این گزارش، همزمان تدوین فیلم توسط هایده صفی یاری در حال انجام است و پیش بینی میشود تا سی جلسه دیگر فیلمبرداری به اتمام برسد.
بنا بر این گزارش، به تازگی نگار فروزنده نیز به جمع بازیگران این فیلم پیوسته است.
بازیگران «دایره زنگی» عبارتند از: هدیه تهرانی ، مهران مدیری ، باران كوثری ، صابر ابر ، امین حیایی ، بهاره رهنما ، امید روحانی ، محمدرضا شریفینیا ، گوهر خیراندیش ، نیلوفر خوش خلق ، نیما شاهرخ شاهی ، اكرم محمدی ، نگار فروزنده ، امیر نوری ، ملیكا شریفینیا ، محسن قاضی مرادی، اردشیر كشاورزی ، شاهرخ سخائی ، پروین قائم مقامی ، كیانوش گرامی ، آفرین چیت ساز و مهدی پاكدل.
عوامل تولید این فیلم را كارگردان : پریسا بخت آور ، نویسنده : اصغر فرهادی ، مدیر فیلمبرداری : مرتضی پورصمدی ، صدابردار :بهمن اردلان، تدوین هایده صفی یاری ، طراح صحنه و لباس : كیوان مقدم ، طراح چهره پردازی: ایمان امیدواری، مدیرتولید : مجتبی متولی، عكس : سرو ناز مستوفی ، عبدا... عبدی نسب، دستیار اول كارگردان و برنامه ریز : علیرضا شمس ، منشی صحنه : مریم نراقی تشكیل میدهند.
در خلاصه داستان «دایره زنگی» آمده است: صبح روز جمعه شیرین و ممد تنها تا پایان روزفرصت دارند هزینه تعمیر ماشینی را كه با آن تصادف كردهاند، تأمین كنند این دو به ناچار راهی خانه ای در شمال شهر می شوند تا با كاری كه انجام می دهند پول مورد نیاز را تأمین كنند.
«دایره زنگی» محصول بشرا فیلم است.![]()
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت
سلام .مامان اینها رفتن خونه ی خاله زهره من نرفتم .گفتم می خوام درس بخونم .ولی الان اینجام .اگه مامانم بفهمه کله مو می کنه .البته نه به خاطر اینکهدرس نمی خونم به خاطر اینکه چاخان کردم.البته خیلی هم چاخان نکردم هااااااااااااااا.الان می رم می خونم.هنوز یه ساعت از درس خوندنه امروزم مونده فعلا بابای ![]()
نوشته شده توسط سحر در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت
یادمه قدیم ها که هنوز اهل اینترنت نبودم از در و همسایه میشنیدم که بچه های بعضی از مردم به اینترنت معتاد میشن و ازدرس و زندگی می افتن.می گفتم :"جل الخالق.اینترنه دیگه چی چیه ؟!.ببین امریکا به چه چیزهایی که بچه های مردم رو دچار نمی کنه .خدا ایشاللا به حق ۵ تن ال ابا لعنتش کنه ". اقا چشمت روز بد نبینه. دروغ چرا؟تا قبر آ آ آ . حالا گمونم خودم هم معتاد شدم.البته من از درس و زندگی زیاد نیفتادم چون روزی به طور متوسط ۶ساعت درس می خونم
.(بابا بچه مثبت
) گمونم اگه همین طوری پیش برم کم کمش شریف قبولم
.(اگه تو بخوای بری شریف ـ شریف کجا بره
) اما حد اقلش روزی ۱ ساعت اینترنت مصرف می کنم. وای به روزی که بهم نرسه .بد دردیه . چند وقت پیش تو همین وبلاگ واستون توضیح دادم( امان از بی کارتی) که البته خیلی ها بهم پیشنهاد کردن که از اون ها جنس بگیرم
(مثلا اقای سیریش المان
) ولیکن که من گفتم تو ترکم و قبول نکردم. البته اون بچه های مردم به چتیدن معتاد بودن اما خدا رو شکر من زیاد نمیچتم .فقط با بعضی ها که اشنا باشن .خوب نیست دختر به هرکسی که اف گذاشت زود جواب بده .نه ؟؟ اونوقت مردم چی می گن؟؟!! نمی گن دختره منظر نشسته بود من واسش اف بذارم ؟؟نه؟؟ .خداییش نمی گن؟؟!!
خب دیگه . این هم ازچرت پرت های امروزمون .تا برنامه ی دیگه و چرت و پرت دیگه همتون رو به خدای بزرگ میسپارم خدا نگهدار...![]()
نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت
سلام دليكم .باز هم چي واسه گفتن ندارم .اومدم از سر بيكار چرت و پرت بنويسم .شما هم اگه بيكارين بخونين.راستش امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه امسال ديگه اخرين سال عمرمه كه دارم مي رم مردسه . هه هه هه (سحر داره گريه مي كنه)دلم تنگ مي شه واسه مردسه .ديگه نمي تونم روي تخته شعر بنويسم گچي شم .ديگه وقتي بارون مياد نمي تونم با فائزه برم زير بارون اواز در وكنم .(حتما مي پرسين فائزه كيه .اره؟ نپرسين . چون نمي گم هه هه هه ـ سحرداره مي خنده) پارسال كلي باهم توت حياط راه مي رفتيم (اگه يادتون باشه پارسال بارون هم زياد اومد ) اهنگ هاي فريدون فروغي مي خونديم : چرا وقت كه ادم تنها ميشه غم و غصه ش قد يه دنيا ميشه ميره يك گوشه ي پنهون ميشينه دنيا رو مثل يه زندون ميبينه بعضي وقتها هم مي خونديم : گل گلدونه من شكسته در باد تو بيا تا دلم نكرده فرياد گل شب بو ديگه شب بو نميده كي گل شب بو رو از شاخه چيده (شنيدين اهنگشو؟؟) هي روزگار. انگار همين ديروز بود كه با فاطمه (دختر همسايمون كه همسن منه) رفتم كلاس اول.يادمه تا شش ماه اول مدرسه گريه مي كردم .ميدونين چرا ؟؟!!ازاينكه فكر مي كردم ديگه از صبح تا ظهر پيش مامانم نيستم و فقط ظهر تا شب پيششم دلم مي گرفت
.
ناظممون اعصابش از دستم خورد شده بود .اولاش ميشست پيشم كلي دلداريم ميداد ولي وقتي ديد فايده اي نداره (تو ماه هاي پنجم - ششم ) مي گفت :اه بسه ديگه بچه ي لوس ننر.من هم تو دلم مي گفتم ننر عمه ته .يادمه يه بار بهش گفتم اصلا تو چيكار داري برو به كارت برس .(والله ..انگار زورش كرده بودن بياد من و دلداري بده
).
خب ديگه برم ببنم مي تونم هفت خوان رستم و رد كنم اين ها رو بفرستم.بعدشم بايد برم 5/0ساعت ديگه درس بخونم . هه هه هه اگه گفتين سحر داره چيكار ميكنه ؟؟؟؟؟
زياد فشار نيارين .چون خودش هم نمي دونه داره چيكار مي كنه
.
ای وووووووووووووچه عکس قشنگی.![]()

بابا ایول از عکس
![]()
نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت
باز هم چیزیواسه گفتن ندارم فقط یه چند تا عکس از مهران مدیری میذارم تا دل همگی من جمله خودم وا شه
مهرا مدیری رو تو گوگل سرچ کردم این عکس اومد ![]()

اهان چون تو ساعت خوش با هم بازی کرده بودن تو سرچ اورد من که سنم به ساعت خوش قد نمیده فقط موشی موشی شیفتله شفتالوش یادم مونده .شما ها چیزییادتونه؟؟؟!!!
این عکس رو بزرگش نکرد مجبور شدم همینقدری بذارم
این رو هم همینطور
خب دیگه بسه دلمون وا شد
حالا بریم درس بخونیم
اینها دیگه اخریشه
نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت
MO DELI MEGI SEMENI BANAVISOON ESHKALI DARE? MEZONIN BAKHONIN MANAZONIN HAM SAY HAKERIN TA BAZONIN MO DEL TONG VABICHI SEMENI RA` SHAMA CHI CHI?? ASLAN MEZONIN HEKATI HAKERIN? NAKERE SHAMA KASRI SHA`NIYA` AGA ENTORA` KO MOTASEFOON SHAMA RA` A` SEMENI KHEILI DOOS DAROON. HAM ZEBONI SEMENI, HAM MARDOMI SEMENI, HAM SHAHRI SEMENI. VISHTARI MANANEVISOON. CHON MEZONOON JO BOKHOND SAKHTA` SHAMA SHO BE KHEIR BOO KHODA NEGEHDAR HESA EN DAFA INTERNET GHAT BOOKAHI MANASHOO TAEE TAKHTE SAR HAMA SHANS BASHOORAN HAAAAAAA MOVAFAGH BEBIYOON EN HAM ASARI TARIKKHI EE SEMENI KO KHEIL DOOS DAROON
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت
مرده شور ایشالا هر چی بلاگفاس یه جا ببره ...
کلی چیز نوشته بودم رفتم ارسال کنم نفرستاد (کوفت... خنده داره؟؟؟.!!!)میگه درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید اگه مشکلی بود با ما تماس بگیرید چشم حالا .بیکارم هی ۶۰ بار بنویسم اگه دلت خواست بفرستی نخواست نفرستی اصلا به درک که نفرستادی...من هم میرم تو میهن بلاگ وبلاگ میسازم اونوقت تو برو غاز ها تو بچرون...حالا میبینی![]()
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت
سلام
راستش دیگه چیزی به ذهن مبارکم نمی رسه بنویسم . اخه می دونین درگیر درس و این چیزام
اره ارواح عمت![]()
.......................
فعلا هم ۵/۰ ساعت بیشتر وقت ندارم که بنویسم .
امروز بالاخره کتاب هامون رو دادن(نمی دونم می دونید یا نه ولی پیش دانشگاهی ها باید ازمدرسه کتاب بگیرن که ما تازه امروز بعد ۲ هفته کتاب دار شدیم به سلامتی)
اهان راستی دلتون بسوزه ما ۴ روز تعطلیم چون ۳شنبه و ۵ شنبه که خودمون تعطیلیم ۵شیبه و جمعه هم که خودتش تعطیله اینه که تعطیلیهای خودمون و تعطیلی های خودش باهم میشه ۴ روز .خب دیگه تا بیشتر از این دلتون نسوخته برم فقط یه شعر واستون می نویسم:
فراموشم مکن هرگز ...
.... فراموشت نخواهم کرد
تو در من اتشی هستی ...
... که خاموشت نخواهم کرد
این شعر رو دبیر هندسه مون( که یه اقاییه خیلی دوستداشتنی و مهربونه و من خیلی دوسش دارم ــ هول نکنین بابا پیره جای بابامه) پای تخته واسه اون کلاسی ها نوشته .وقتی یه فرمول رو اثبات کرده گفته "بچه ها این خیلی مهمه حفظ کنین" .بعد کنارش نوشته فراموشم مکن هرگز.بعد این شعر رو خونده ..هه هه...
باحاله نه؟؟؟؟
نه!!!!!!
بی ذوق ها.
این هم تقدیم به اقای ....
![]()
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت
من و تو شانه به شانه ي هم بر روي شن هاي نرم ساحل قدم مي زنيم.... ناگاه تو برمي گردي و پشت سرت را نگاه مي كني و مي گويي: ببين!!!! و من نگاه مي كنم.... جاي پايمان تا بي كران پيداست... .تو لبخند مي زني و مي گويي: رد پايم در كنار رد پايت باقي مانده.. اين ر ا بدان كه تا ابد با تو خواهم ماند... هنور حرفت تمام نشده كه..... موجي مي ايد و ساحل را مي شويد....از جاي پايت روي ساحل چيزي نمي ماند.... پشت سرم را كه نگاه مي كنم مي بينم هنور جاي پاي من پيداست......من محكم تر قدم برداشته بودم....ولي تو....
نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت
وقتي گريبان عدم با دست خلقت ميدريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها ميكشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم ميچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي
چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشي و نه گلي
چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاقلي
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت
فقط می خوام این زرق و برقا رو امتحا ن کنم ببینم چه شکلی میشه شما زیاد جدی نگیرید

چه چیزا تو وبلاگشون میذارن مردم
شما نمی دونید اینها که دور اشاره گره موسشون ستاره میچرخه چیکار میکنن . اگه می دونین افا به ما هم بگین یاد بگیریم بچرخونیم
فعلا بای...
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 14:15 موضوع | لینک ثابت
اه
خسته شدم دیگه . امروز پشتیبانم امر فرموده بود که برم اموزشگاه . ساعت ۴ بعد از ظهر . این همه تو تابستون بیکار بودیم نگفته بود بیا صاف همین امروز که از مدرسه اومدیم خسته و کوفته پاشیم بریم اونجا .تازه چی ؟! یه مشت چرت و پرت تجویل ادم می دن همون هایی که هر هفته می گن جالم به هم خورده . مسخره بازیه . من هم امروز خیلی خسته بودم خوابم میومد گرفتم تخت خوابیدم گفتم بی خیالم میشه دیکه حالا نگو زنگ زده خونمون مامانم هم گوشی رو برداشته . بعد به مامانم گفته بهش بگو زنگ بزنه به من.من هم زنگ زدم حالا میگه چهارشنبه باید بیای که هیچی فردا هم دوباره جلسه ی اتمام حجت باید بیای . ای خدا عجب غلطی کردیم رفتیم اسم نوشتیم به جز یه مشت مسخره بازی و علافی هیچ چی نداره ادم اگه درس خون باشه بدونه این چجیزا هم می خونه .دور از جونه شما خر شدیم رفتیم ۱۵۰ هزار تومن پوله بی زبون رو دادیم به اونها علکی خودمون رو علاف کردیم.اه.
حالا برم سریال "اغما"رو ببینم شاید باز اومدم بقیه شو نوشتم فعلا...
من باز اومدم .چی میگفتیم ؟ اها خلاصه اینکه بیخود خودتون رو درگیر این برنامه ها نکنین جز وقت تلف کردن هیچی نیست . شاید بعضی وفتها یه کمکی بکنه ولی بیشتر به جای اینکه بذاره به حال خودت باشی و ببینی چه طوری باید درستو بخونی با کلاس ها و جلسه های مختلف وقتت رو می گیره . مخصوصا اگه پشتیبانت مثل پشتیبان من گیر سه پیچ باشه. از من به شما نصیحت... .
امروز هم اول مهر بود با اجازتون رفتیم مدرسه .هیچکدوم از بچه های مدرسه قبلیمون نیومدن اینجا به جز یه نفر .که اون هم تو کلاس ما نیست !!!کلاس ما فقط ۱۳ تا دانش اموز داره در صورتی که اون یکی کلاس حدودا ۳۰ نفرن.من هم که حالم از هر چی کلاس خلوته به هم می خوره . التبه مدرسه طوری تنظیم کرده بود که هر دو تا کلاس یه اندازه باشن ولی مثل اینکه به خاطر یه معلم ادبیات که کلی خاطرخواه داره کلی از بچه ها از کلاس ما رفتن اونجا.با اینکه اولین روز بود و من هیچکس رو نمی شناختم ولی بر عکس همیشه دلم نگرفت . نمی دونم چرا؟؟!!حالا این حرفها به کنار خدایش عکس های مهران مدیری رو حال کردین؟؟ من که خیلی خوشم اومد.
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 20:22 موضوع | لینک ثابت
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
تو رو خدا صبر کنین تا عکسا باز شه . باورتون نمی شه اگه ببینین واسه چند سال پیشه مهران مدیریه .خیلی با حاله
.




فکر کنم اینجا حدودا ۲۰ سالش باشه خیلی بچه است اون موقع ها ما هنوز نبودیم اصلا فکر می کردین مهران مدیری هم یه روز اینقدری بوده؟؟؟!!!![]()
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

می خوام چیزایی رو که دوست دارم و یا دوست ندارم توی این وبلاگ بنویسم
و در مورد همه چی نظر بدم ببینم کی باهام موافقه کی مخالف
مخالف ها که هیچی موافقها دستها شون رو ببرن بالا......
اگه به نوشته هاي قبلي مراجعه مي كنين بايد ببخشيد كه زشته. چون قالب وبلاگ رو مدام عوض مي كنم رنگ نوشته ها با زمينه ي وبلاگ نمي خونه و بي ريخت مي شه . به خدا بي سليقه نيستم
:(
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY