تبليغاتX
 love_is_blue

امان از بی کارتی

حوصله ام سر رفته . كارتم تموم شده اين 5 دقيقه اي هم كه وصل نمي شه .اه. اصلا نمي دونم اينها رو ميتونم به وبم ارسال كنم يا نه فقط از شدت بيكاري دارم مي نويسم البته علاوه بر اينكه بيكارم اعصابم هم خيلي خورده .اگه همين امشب موفق شدم با 5 دقيقه اي وصل شم كه اينها رو مي فرستم واگر نه پاكش مي كنم (كـــــارت ميخوام) پسفردا هم كه بايد تشريف ببريم مدرسه ديگه وقت نداريم بشينيم پشت اين ماسماسك.من رو بگو كه فكر كردم فردا اول مهره . ازامروز همه كار هامو كردم تازه بعد از ظهر 2 زاريم افتاده كه پسفرداس.وصل نميـــــــــــــــشه.شيطونه مي گه كل سيستم رو از پنجره بندازم بيرون . معلوم نيست اين 5 دقيقه اي به چه دردي ميخوره هر وقت لازمش داري وصل نمي شه. هي روزگار .

يه نفر توي ايركات يه چيزي نوشته بود واستون مي نويسم بلكه دلم واشه چه كنيم ديگه...

ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خيزد

همه گويند چه سنگين مي رود اين مرده از بس ارزو دارد

دلتون وا شد؟؟ دل من كه خيلي وا شد از بس اين شعره اميد واركننده بود.

راستي شما تو سايت ايركات عضو نيستين؟تو كلوب چي؟اگه عضو هستين بگين همو پيدا كنيم اگه هم عضو نيستين و ميخواين عضو شين دعوتنامه اي چيزي خواستين در خدمتيم اگه هم عضو نيستين و نمي خواين عضو شين چيكار كنم خب. عضو نشين. من اعصاب ندارم كه..

وصل نمـــــــــــــــــــي شه ولي من كه از رو نمي رم . تا صبح هم شده مي شينم تا وصل شه خيال كرده من به اين كشكي ها كم ميارم .هه هه . كور خونده .فكر كردي 5 دقيقه اي . مادر نزاييده من جلوش كم بيارم تو كه مادر هم نداري الحمدولله ..اينقدر مي زنم تا از رو بري چشمت در اد وصل شي .حالا مي بيني . من از رو نمي رم . به من ميگن سحر سنگ پا(اونم از نوع قزوين ) حالا وصل مي شي يا بيام وصلت كنم؟؟!!

يه كاري ميكنم عوض 5 دقيقه 5 سال وصل شي.

حالا مي بيني..

چي خط و نشون مي كشم واسه خودم . خوبه هيچ غلطي هم نمي تونم بكنم.حالا خوبه بعد از چهار ساعت وصل شه بعد كامپيوتر قاط بزنه ريست كنه.كه اگه شانس منه حتما مي كنه(البته اگه وصل شه) يا مثلا وصل شه بلاگفا باز نشه يا باز شه و ارسال نكنه .صد رحمت به هفت خانه رستم. شانس نداريم كه .. اگه داشتيم بهمون ميگفتن شانسعلي.نه؟؟ حالا انگارايه نازل شده بيام تو بلاگفا حتما يه چيزي بنويسم.خيلي نوشته هام مهم و گهر باره دو روز چيزي ننويسم قيامت ميشه.

بيكاريه ديگه.اخه يكي نيست بگه كي حوصله داره بياد اين همه رو بخونه.اصلا كي به وبت سر ميزنه .سالي يه بار اگه يكي نظر بده كه اونم انگار زورش كردن ميگه :وب قشنگي داري به وب من هم سر بزن .حاضرم شرط ببندم نصف بيشتر اونهايي كه نظر ميدن فقط واسه اين ميان كه تبليغ وب خودشون رو بكنن .

اووووووووووووففففففف

بالاخره وصل.. .. .. .. .. .. .. نشد باز هم . هه هه .ولي خواهرم به دادم رسيد كارتشو داد به من بشينم . البته به شرط اينكه فردا صبح كله ي سحر برم واسش بخرم چون كارت اون هم نفساي اخرشه . برم واسش بخرم كه خداي نكرده بي كارت نمونه مثل من دست به دامنه اين 5 دقيقه اي بي دين و ايمون بشه . اين بي كارتي هم بد درديه خدا نصيب گرگ بيابون نكنه.

حالا بذار ببينم بلاگفا باز ميشه .ارسال مي كنه و تازه يه خان رو رد كردم هنوز 6 تاش مونده.


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت


مرسی که نظر میدین ولی.....

مرسی که نظر میدین ولی از اینکهگفتی وبلاگ ساده ای دارین باید بپرسم منظورتون از ساده بودن چیه ؟؟

شاید واسه این که قالبش فقط صورتیه و نوشته هاشم همیشه با فونت صورتیه میگین؟؟نمی دونم اگه به خاطر اینه که باید بگم این وبلاگ اسمش درد دله و همینطور نظرات من در مورد همه چیز(همونطوری که توی توضیحات وبم نوشته ام ) در ضمن یه دلیل دیگه هم اینه که هر کی میگه وبلاگ یه صفحه ی سیاه میاد تو ذهنم کهبا رنگ های مختلف روش نوشته شده اما من دوست ندارم وبلاگم مثل همه باشه خب اینهمه قالب یه ذره تنوع بدین دیگه...

بازم مرسی که نظر می دین اما منظورتون رو طوری بیان کنین که من بفهمم کجای کارم اشکال داره و بر طرفش کنم

فقط اینکه بگین وبلاگ ساده ای دارم کمکی به من نمی کنه..

منتظرم هاااااا 

بد جوری از این ستاره ها خوشم اومده

 


 

نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


                            تعجب نکنین  میخواستم ببینم این ستاره ها چه شکلی میشه                                                

                              فقط تا رفتم بهش ور برم ببینم چی به چیه کارتم تموم شد                    قابل توجه اقایsinsarman 

 


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت


شعر خودم

حيف يك پنجره ماند
باز ان ترانه ها
پولك ستاره ها
مي تراود در من
عشق پاك لحظه ها
بادبادك را باد
تا ستاره مي برد
سبز و خرم مي خواند
چهره ي غم مي مرد
نور گرم آفتاب
اشك نرم مهتاب
در نگاهم مانده
نقش ماهي درآب
ياد مي آرم باز
آن عروسكها را
پا به پاي خنده
برق پولكها را
تاب مي خوردم شاد
بي قرار و آزاد
در ميان سبزه
شاخه هاي شمشاد
دلهره ها كم بود
شور و خنده بسيار
خواب معصومانه
مست اما هوشيار
مي شنيدم رعد را
كه صدايم مي كرد
با تگرگ و باران
آشنايم مي كرد
مي دويدم در باغ
در پي يخدانه ها
مي پريدند با شتاب
دسته ي پروانه ها
از كران آسمان
حيف يك پنجره ماند
از فراوان لحظه ها
سبدی خاطره ماند
 


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت


باز هم سلام

یکی نیست بگه به کی داری سلام می کنی اخه سالی یه بار اگه یه بیکاری پیدا بشه بیاد وبت رو بخونه واگه دوست داشت و دلش واست سوخت یه نظری چیزی واست بنویسه .بعد تو هم کلی ذوق کنی و فکر کنی مثلا چی واست نوشته . با همین ذوق و شوق بری نظر رو بخونی می بینی نوشته :"سلام وب قشنگی داری به وب من هم سر بزن " این دیگه سلام کردن داره؟؟!!!!!! عیب نداره خرزو خان می خونه نوشته هامو.

دارم اهنگ ستار گوش میدم چه حالی میده

تو مهمونی مهتاب        رو گلفرش ستاره     خدای عشق بیداره     هوای ما رو داره....

سالها تو زندگی گشتم و گشتم     دنبال نیمه ی گمشده ام می گشتم

اما قصه ی دلم وقتی شیرین شد          که به گلگشت اومدی تو سرنوشتم

از همون شب قشنگ اشنایی      که گذاشتی دست تو دستم گر گرفتم

هنوز اما شب و روز یاد تو هستم         با تو بودم باتو هستم با تو هستم...

قشنگه .نه؟؟؟دوست دارم اهنگشو .

بچه ها تابستون تموم شد باید بریم مدرسه حوصله ی درس خوندن ندارم خیر سرم باید کنکور بدم امسال.

اما دلم واسه بچه ها تنگ شده و دوست دارم ببینمشون هر چند هیچکدومشون تو این مدرسه نیستن

امسال سال خوبی بود بااینکه درسها سخت بود اما خوش گذشت .هی روزگار .

بده دستاتو به من

تا باورم شه پیشمی

می دونم خوب میدونی

تو تار و پود و ریشه می

حالا اهنگ رسید به رضا صادقی. زیاد اهنگ هاشو گوش نمیدم فقط این یکی با دو سه تای دیگه(یه دل میگه و وایسا دنیا  )  یادش به خیر اون چند روزی که خونه ی خاله عذرا مونده بودم با مینا و بابک (دختر خاله و پسر خاله ام که البته بچه های یه خاله نیستن)چقدر این اهنگ ها رو گوش می کردیم و شرک بازی می کردیم . اهنگ عوض شد:

یه دل میگه نشو عاشق کس

یه دل میگه می میرم بی نفس

یه دل میگه برم و یه دلم میگه خو کن به قفس

یه دل میگه پر رنگ و ریاست

یه دل میگه این رویای ماست ....

خب دیگه خرزو خان من برم .با اجازه...

 

  


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت


کسی با نگاهش مرا تا بیابان بی انتها ی جنون  برد

کسی با سکوتش مرا تا درندشت دریای خون برد

مرا باز گردان !

                    مرا ای به پایان رسانیده  اغاز گردان...

امروز یه وبلاگ خوندم خیلی جالب بود درباره ی مهران مدیری بود تو لینک ها هست اسمش پاورچین پاورچین اگه دوست داشتین بخونین خیلی جالبه ...دوست داشتم جای اون بودم (البته یه جورهای هم دوست نداشتم )با اینکه طرفدار مهران مدیر هستم و دوستش دارم هنوز نمی دونم که واقعا دوست دارم از نزدیک ببینمش یا نه .می ترسم اگه از نزدیک ببینمش یه جوری باشه که نظرم عوض شه درباره اش.شاید بهتر باشه همیشه فقط یه طرفدار بمونم که از تو تلوزیون برنامه هاشو دنبال می کنه و دوسش داره ...نه؟؟!!

 فکر کنم این دخترش باشه

این عکسه چه باحاله


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت


این بلاگفا چشه؟؟؟؟

می خوام عکسم رو عوض کنم نمیشه شما نمی دونین چشه؟؟؟همش پیغام میده میگه چند دقیقه دیگه این کارو انجام بدین اگه نشد با ما تماس بگیرید


 

نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 23:57 موضوع | لینک ثابت


حالم بده

اعصابم خورده الان از اموزشگاه اومدم نمی دونم چیکار کنم خودمم هنوز نمی دونم چه رشته ای دوست دارم بخونم یعنی دلم نمی خواد همینطوری یه جایی قبول شم دوست دارم درسمو دوست داشته باشم می ترسم واسه ریاضی خودمو رو بکشم قبول شم بعتد بفهمم دوست ندارم زبان رو از همه بیشتر دوست دارم که پشتیبانم میگه قبول شدنش سخته ریاضی بخون بهتره اما بقیه ی فک و فامیل میگن زبان راحتت تره من چه خاکی بو سرم بریزم میشه یکی کمکم کنه از طرف دیگه چیزی که انگیبزه مو واسه د رس خوندن ازم گرفته لیسانسه های بیکاری هستن که دور و ورم ریختن اگه هم سر کار باشن کارشون هیچ ربطی به درس خوندنشون نداره...تو رو خدا کمکم کنین


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت


باز اومدم

سلام من باز اومدم     مسافرت بودم .

رفته بودم تهران خونه ی خاله عذرا (دلتون بسوزه) خوش گذشت .یه هفته خوردم و خوابیدم  و ول گشتم (فقط اینکه پشتیبانم کله مو می کنه ) تازه دیشب رسیدم خونه

در ضمن این بلاگفا اصلا به درد نمی خوره ببخشیداااااااا....

من هیچ وقت وبلاگ کسی رو نمی خوندم چون نوشته ها خیلی ریز بود می رفت رو اعصابم و همیشه هم می گفتم اگه یه روز وبلاگ بسازم اونقدر درشت می نویسم که همه راحت بخونن حالا نگو  تو بلاگفا نمی شه درشت نوشت وگرنه بقیه هم مریض نبودن که ریز بنویسن  همین دیگه  فعلا بای (در ضمن وقت کردین یه نظر بدین بد نیست)


 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت


سلام به همگی

من مسافرت هستم

وقتی برگشتم باز هم می نویسم فعلا بای


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 10:44 موضوع | لینک ثابت


چه جوری درس بخونم (پشت کنکوریها جواب بدن)

اخه تو تابستون مگه میشه درس خوند؟.همش مهمونی و اینور اونور .همین ۵ شنبه جمعه نامزدی داریم باید بریم تهران .حالا از شانس خیلی خوب  من همین جمعه هم ازمون (قلم چی)دارم برگه مهمان گرفتم برم اونجا امتحان بدم فکر کن شب ۵ شنبه تا نصف شب بزن و برقصه جمعه صبح کله ی سحر من بدبخت برم ازمون بدم !!خدا رو خوش میاد اخه .حالا اون هیچی حوصله ی درس خوندن رو ندارم چیکار کنم  با هزار بدبختی امتحان نهایی دادم گفتم عیب نداره عوضش تابستون میاد حال می کنیم اما حالا هم باید بخونم البته اجباری در کار نیست میتونم نخونم اما بالاخره خیر سرمون پشت کنکوری هستیم دلمون باید برای کنکور شور بزنه یا نه ؟؟!!!  دیروز به زور۴ درس خوندم (خودم رو کشتم)امروز هم که اصلا حسش نیست ۵/۰ساعت هم نمی تونم بخونم بعد از ظهر هم که قراره بریم بیرون ...

چه خاکی به سرم بریزم خودم هم نمی دونم بعضی وقتها می گم کاش من هم مثل خیلی از همکلاسی هام بی خیال بودم .خداییش بهتر نبود مثل اونها بودم .اصلا نمی دونن استرس واسه درس یعنی چی !!!فقط هر روز قر چوب می کردن میومدن مدرسه با هم می گفتن می خندیدن بعدش هم می رفتن خونه  استراحت و تفرح و تلوزیون و همه چی (البته من هیچ وقت به خاطر درس از تفریح و استراحت و این چیزهام کم نکردم امادر حین تفریح استرس داشتم و مسلما اونقدر که باید بهم خوش می گذشته نگذشته)  

بد تر از همه اینه که انگیزه ندارم واسه درس خوندن (شما ها انگیزه منگیزه ندارین یه کاسه به من بدین ؟؟؟پس میدم بهتون  به خدا .اگه دارین بدین. راه دوری نمیره)

ببخشید سرتون رو درد اوردم برم کتاب بخونم (یه وقت خدای نکرده فکر نکنین میرم درس بخونم هاااا نه بابا کتابش رمانه) ــ دره ی ماه ــ  امید (شوهر سعیده)واسم اورده  

تا بعد...


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت


هم نفس

اهنگ هم نفس رو که مهران مدیری خونده جایی سراغ ندارین واسه دانلود؟؟؟؟

راستی عکسی که گذاشتم خودمم کچلم کردین

 


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت


اطاعت

سلام خواسته بودید فونت  نوشتم رو کوچیکتر کنم اطاعت کردم مر سی که نظر میدین

بابا این سایتtinypic.comچرا این شکلیه .عکس رو اپلود نمی کنه اعصابم داغون شد .راستی اگه هنوز هم سختتونه بخونین بگین که یه خاکی تو سرم بکنم خب؟

کلی عکس رمانتیک و خنده دار و فانتزی تو کامپیوتر دارم اما نمی تونم اپلود کنم البته فقط از همین سایت استفاده کردم شما سایت بهتر سراغ ندارین ؟همین دیگه فکرکنم چیز دیگه ای نمونده باشه اهان راستی یه خبر خوش (واسه اونهایی که مثل من طرفدارکارهای ۹۰شبی مهران مدیری هستن )تا چند وقت دیگه یه برنامه ی ۹۰ شبی واسه تلوزيون مي سازه .البته فقط در حد حرفه ...بعدشم يه فيلم سينما يي قراره بسازه  ...                                      

   خوشحال شدين ؟نه؟ چرا ؟خوبه كه مهران مديري ...دوست ندارين ؟خب مي تونين چار خونه ببينين()

(اونم خوبه ولي به پاي مهران مدري نمي رسه)


 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت



www.irLearn.com

کداهنگ میخواهی بیاتو